پیتزا رو به نام کی بدم ؟ به نام خدا
 

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون دار

  صفحه نخست | عناوین مطالب وبلاگ | Rss

  مکر زنانه

 

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه ...


بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه ...


ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن ...

 

 

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون

میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه - آه چه جالب شما مرد هستید ! 

ببینید چه به روز ماشینامون اومده ! 

 

همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! 

این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و

ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! 

 

مرد با هیجان پاسخ میگه: 

- اوه … "بله کاملا" …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا

باشه ! 

بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه : 

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه

مشروب سالمه .مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم

بمونه تا ما این تصادف خوش یمن که می تونه شروع جریانات خیلی

جالبی باشه رو جشن بگیریم ! 

و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده . 

مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر چشمی

اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه

مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن . 

زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد. 

مرد می گه شما نمی نوشید؟! 

زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه : 

- نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم … !


نویسنده : سدیم کلر ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ   روز   ۱۳۸۸/٩/٢٥
 تا رفیق    لینک ثابت

  نامه مادر غضنفر

گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمان خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید، ‌دومیش 3 روز. ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید.
گضنفر جان، ‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم جداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌ اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره. فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.
راستی گلیدون آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. گلیدون آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد.
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست
قربانت .. مادرت
راستی:‌گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.


نویسنده : سدیم کلر ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ   روز   ۱۳۸۸/۸/٢۸
 تا رفیق    لینک ثابت

  جوک

سلام به دوستای خوبم به خاطر اینهمه تأخیر منو ببخشید

ت...... یه چک سفید امضا پیدا میکنه جلو مبلغش مینویسه” خدا تومن” میبره میده به بانک. بعد میبینن ت..... داره کیسه کیسه پول از بانک میبره بیرون ، میرن ببینن چه جوریه که بهش پول دادن میبینن رئیس بانکه ل..... بوده

ل......میره دانشگاه به دو دلیل می فهمن ل......: 1-سامسونتشو تو زنبیل میذاشته 2- وقتی استاد تخته رو پاک میکرده اونم دفترشو پاک می کرده!!

ل.... آشغال میره تو چشمش , سر ساعت 9 میشینه دم در

یه روز 4 تا ل....سوار آسانسور میشن هر کاری میکنن آسانسور حرکت نمیکنه .... یه مرده با کت شلوار و سامسونت میاد دکمه آسانسورو میزنه .... راه میفته ... یکی از ل....میگه : به افتخار آقای راننده صلوات

ل..... توی جبهه بیسیم چی بوده زنگ میزنه میگه : آقا 5 تا عراقی دستگیر کردم بیاید ببرید میگن خودت بیار .... میگه نه شما بیاین اینا نمیذارن من بیام

ل......... به پسرش شک می کنه، بهش می گه: ها کن ببینم. پسرش ها می کنه. ل...... می زنه تو گوشش می گه: کره خر! دختر بازی می کنی؟

 

 ت..... رفته بوده مکه میاد که توی خونه خدا رو نگاه کنه یه دفعه سرش توی حجرالاسود گیر میکنه . میگه خدایا غلط کردم دیگه بنده خوبی میشم تو رو خدا منو نخور

قهقهه

 

 


نویسنده : سدیم کلر ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ   روز   ۱۳۸۸/۳/۳٠
 تا رفیق    لینک ثابت

  هوش ایرانی

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند.
در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند.
یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد.
آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند.
وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند.
یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

به این میگن ایرانی ....اصل جنسه....
قهقهه


نویسنده : سدیم کلر ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ   روز   ۱۳۸۸/۳/٩
 تا رفیق    لینک ثابت

   

سلام.

ببخشید که اینروزها خیلی نبودم که آپ کنم.

حالا براتون چند تا عکس که به نظر خودم جالب بود، گذاشتم.

خدا کنه شما هم خوشتون بیاد.

 

 

 


نویسنده : سدیم کلر ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ   روز   ۱۳۸۸/۳/۱
 تا رفیق    لینک ثابت

  به این میگن یه کار گروهی


نویسنده : سدیم کلر ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ   روز   ۱۳۸۸/٢/۱٥
 تا رفیق    لینک ثابت

  دختر ها و پسر ها در 24 ساعت روز

 

zatydrpwryvntyum0x2a.jpg

 اول دخترا

 

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..:girl_sigh:

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .:27:

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!batting eyelashes

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…:pinkglassesf:

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش):1:

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .time out

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .thumbs up

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … ):5:

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .hee hee

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!:32:

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!:flowerysmile:

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.sigh

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.:*:84:*:

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.:6qwup3:

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. :winksmiley02:

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.:consoling1:

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی):smil4337dd8b9eb25:

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!:girl_sigh:

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.dancing

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!! !:32:

 

4yuk41d.gif

 

دخترا لطفا خودشون رو کنترل کنند و 24 ساعت از زندگی پسرا

lc2riznkorq70ctos21.gif

و پسرا

 

8 صبح: تو رخت خواب…..yawn

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….:6qwup3:

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)praying

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)not worthy

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!:261:

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه:32:

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار:*:84:*:

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟oh go on

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟hee hee

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن):2:

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…):31:

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …
:pinkglassesf:

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!:44:

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..:41:

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…hee hee

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)drooling

:smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke:

منبع:راحیل


نویسنده : سدیم کلر ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ   روز   ۱۳۸۸/۱/٢٧
 تا رفیق    لینک ثابت

  پیری دو مرد با نمک


نویسنده : سدیم کلر ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ   روز   ۱۳۸۸/۱/٢۱
 تا رفیق    لینک ثابت